شمس الدين حافظ

44

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى )

از همه اين بود كه خود قزوينى هيچ واقف نبود چه قدر عظيم و بزرگ است و اگر كسى او را تجليل مىكرد متعجّب مىشد . خودش نمىدانست چه قدر اخلاقش و رفتارش پاك و بىغش است . به طور قطع مىتوان گفت كه در تمام عمر او يك فكر غلط و موذى و يك انديشه ناروا و يك كذب و خلاف حقيقت در دماغ او مرتسم نشد . قطع دارم قزوينى كه آن‌قدر در عالم سادگى عجيب از خود بىخبر بود هيچ حدس نمىزد كه مرگ او عزاى ملّى محسوب خواهد شد . وقتى مرحوم تيمور تاش در 1928 به پاريس آمد . قبل از ورود او آقاى علاء كه وزير مختار بود به آقاى قزوينى و همه ايرانيان نوشته بود كه استقبال كنند . البته قزوينى نرفت بعد متحد المآل به ضميمهء كاغذ خصوصى رسيد كه در فلان روز در هتل ريتز ديدن كنند ، بازنيامد ، آنچه من اصرار كردم قبول نمىكرد كه من با يك وزير و امير كارى ندارم چرا بيايم بالاخره به زحمتى يك روز باهم رفتيم و مرحوم تيمورتاش به حدّى سرفراز شد و تشكر و خضوع كرد كه ما فوق نداشت و فورى عرض كرد - كه آقاى علاء شاهدند و يادداشت كرده‌اند - كه خودم عزم شرفيابى داشتم . در همان مجلس و در نتيجهء بيانات قزوينى راجع به بعضى نسخ نادر زبان فارسى تصميم گرفت كه چندين نسخه از آن نسخ عكس‌بردارى شود و قزوينى براى هريك مقدمه‌اى نگاشت كه فعلا در كتابخانهء مجلس موجود است . به طور مثال از مراتب خضوع و خشوع طبيعى آن مرد بزرگ حكايتى مىآورم : در سال اول جنگ عمومى اخير كه از پاريس به تهران تشريف آورد پس از آنكه سامان مختصرى تهيه ديده ، مستقر شدند ، روزى در طىّ صحبت به ايشان عرض كردم من آرزوى بزرگى دارم ، فرمود چيست ، عرض كردم آرزويم اين است كه يك دوره حافظ از باء بسم اللّه تا تاء تمت نزد شما بخوانم . خدا مىداند برافروخته شد و با لحنى شديد كه از آن مرد روحانى بزرگ بسيار پسنديده بود و از حساسيت قلب پاك و مطهرى حكايت مىكرد ، فرمود شما چرا اين طور تعبير مىكنيد ، شما سال‌ها است كه با ديوان حافظ سابقه داريد و اين‌همه يادداشت گرد آورده‌ايد ( در اين وقت ايشان تمام يادداشت‌هاى بنده را و آنچه راجع به حافظ نوشته بودم خوانده بودند ) . عرض كردم اينها به‌جاى خود ، آرزو و ميل سوزان من همان است كه عرض كردم . فرمودند نه ، اگر بخواهيد يك دوره ديوان حافظ با يكديگر مذاكره كنيم حاضرم ، زيرا خود من هر شش ماه يك‌بار يك دوره ديوان حافظ مىخوانم و الآن از شش ماه گذشته است و حاضرم با يكديگر بخوانيم و مذاكره كنيم . و بعد فرمودند يكى از نسخ چاپى را كه ايشان هميشه آن را مىخوانده